ميرزا حسن حسينى فسايى
434
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اعتماد الدوله « 1 » چون در اصل شيرازى بود به لوازم خدمت پرداخت و اعيان و اشراف و علماى شيراز را به حضور رسانيده ، مورد عنايت شدند « 2 » و ابراهيم خان والى لارستان « 3 » كه پيشكشهاى لايق روانه داشته بود ، در شيراز رسيد و ايالت ولايت شيراز و امير الامرائى مملكت فارس را به بنياد خان تواچىباشى « 4 » ذو القدر كه در سلك يوزباشيان انتظام داشت ، شفقت نمودند و چون خوانين كوهكيلويه هر يك خود را بىاجازه سلطنت ، حاكم مىدانست و حسن خان افشار كه رتبه برترى بر آنها داشت در اصفهان شرفياب حضور مبارك گشت و مورد عنايت گرديده عود به كوهگيلويه نمود و شاهقلى بيك پسر خليل خان حاكم سابق كوهگيلويه از خودسرى داعيهء حكومت مىنمود و بعد از ورود موكب و الا به فارس ، هر دو نفر از كوهگيلويه به اردوى اعلى آمدند و هر يك استدعاى حكومت را به انفراده ، داشتند و حسن خان ، چون مزاج مبارك شاهى را از شاهقلى بيك منحرف ديد ، در نيمه شبى به منزل او رفته ، او را بكشت « 5 » و روز ديگر مورد عنايت گرديده ، حاكم كوهگيلويه به انفراده گرديد و يعقوب خان به فراوانى ذخيره و استحكام قلعه استخر ، مغرور گشته ، به فراغ بال قرار گرفت و پادشاه جمجاه ، مدتى تغافل از او فرمود و چون مدت پنج ماه گذشت ، يعقوب خان را به خاطر رسيد كه ميرزا خان بيك شيرازى « 6 » وزير خود را به درگاه عالمپناه فرستاده ، از شاه جمجاه درخواست عفو از گناه نمايد و ميرزا خان بيك بعد از شرفيابى حضور مبارك مورد عنايت شده ، خلعتهاى فاخر براى يعقوب خان گرفته ، عود به قلعه استخر نمود . و روز عيد غدير ماه ذى الحجه همين سال [ 998 ] : يعقوب خان از قلعه به زير آمده ، وارد شيراز گرديده ، مورد نوازش شده ، سپاه فارس و ذو القدر در خانه او مجتمع گشتند « 7 » . در روز نوزدهم همين ماه : مصطفى قلى بيك كچل افشار كه باعث فتنه و فساد يعقوب خان بود به قتل رسيد « 8 » . و در روز بيست و دويم همين ماه : يعقوب خان را به ورثه آقايان ذو القدر كه به دست او كشته شده بودند ، سپرده او را به قصاص بكشتند « 9 » . و ابو القاسم بيك فارسى مدان و جماعتى كه با او موافقت كرده بودند ، هر يك به سياست رسيدند و امت بيك ذو القدر ، چون از كشتن يعقوب خان مطلع گشت ، قلعه را مضبوط داشت و بنياد خان « 10 » والى فارس ، مأمور به تسخير قلعه
--> ( 1 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 432 ، خلاصة التواريخ ، ص 70 . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 432 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 258 ، نقاوة الاثار ، ص 351 . ( 3 ) . در نقاوة الاثار ، ص 351 ، اسامى بعضى از اين اشخاص آمده است . و ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 71 . ( 4 ) . ( بنياد خان كه در سلك يوزباشيان ذو القدر انتظام داشت ) . عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 432 ، روضة الصفا ، ج 8 ص 258 . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 433 . ( 6 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 434 ، خلاصة التواريخ ، ص 79 . ( 7 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 435 ، نقاوة الاثار ، ص 356 ، خلاصة التواريخ ، ص 80 . ( 8 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 80 . ( 9 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 436 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 258 . در نقاوة الاثار ، ص 360 : تاريخ كشته شدن او را سال 999 مىداند . ( روز سهشنبه 23 شهر مذكور او را پاره پاره كرده گوشت او را جماعتى كه از اقرباى مقتولان او بودند تناول نمودند ) . خلاصة التواريخ ، ص 80 . ( 10 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 361 ، خلاصة التواريخ ، ص 80 و 81 .